طلبه نویسنده و فعال فرهنگی:

کار برای شهدا، عنایت ویژه آنان را در زندگی به همراه دارد / هر نویسنده باید سبک و سیاق خود را داشته باشد

شناسه خبر : 116531

1400/10/11

تعداد بازدید : 472

کار برای شهدا، عنایت ویژه آنان را در زندگی به همراه دارد / هر نویسنده باید سبک و سیاق خود را داشته باشد
خانم معصومه رمضانی، دانش آموخته مدرسه علمیه کوثر ورامین، نویسنده و فعال فرهنگی، با بیان اینکه کار برای شهدا، عنایت ویژه آنان را در زندگی به همراه دارد، گفت: نویسنده ای که از دیگران تقلید کند، شکست قلم خود را امضا کرده است، هر نویسنده باید سبک و سیاق خود را داشته باشد.

به گزارش پایگاه خبری و رسانه ای حوزه های علمیه خواهران، خانم معصومه رمضاني، دانش آموخته مدرسه علميه كوثر ورامين، نويسنده و فعال فرهنگي در جبهه جنوب شرق استان تهران، مداح و سخنران هيئات مذهبي و نمونه يك طلبه آتش به اختيار و جهادي است كه با وجود تشكيل خانواده و داشتن فرزند، زندگي خود را وقف قلم زدن و قدم زدن در مسير شهدا و اسلام كرده و توانسته با اراده اي پولادي و همتي بلند و مديريت صحيح در كنار شغل شريف خانه داري و همسرداري و فرزندداري، به فعاليت هاي گسترده در عرصه فرهنگي و اجتماعي بپردازد،و الگويی شود براي طلاب جواني كه به تازگی قدم در وادی طلبگي نهاده اند. در ادامه در گپ و گفتي دوستانه به شرح كوتاهي از زندگي پربركت اين بانوي انقلابي پرداختيم.

- خانم رمضانی از چه زمانی متوجه شدید قریحه نویسندگی در وجود شما هستد؟

بنده از دوران ابتدایی که سواد خواندن و نوشتن را آموختم، علاقه بسیاری به مطالعه کتاب‌های داستان داشتم، ولی آن زمان، کتاب های داستان کودکان و نوجوانان به راحتی در بازار یافت نمی شد یا اگر هم بود، خانواده ها برای خرید اینگونه کتب برای کودکان، اهميت زیادی قائل نبودند، ما هم در منزل کتاب زیادی نداشتیم، کتاب هایی که بود، کتاب های شهید مطهری، کتاب حلیه المتقین و... بود که سرمان را با این کتاب‌ها گرم می کردیم و بارها و بارها شده بود در همان ایام دوران ابتدایی، این کتاب‌ها را مرور کرده بودم. از دوره راهنمایی به بعد، کتاب داستان یا کتاب‌های رمان وارد زندگي من شد. اگر  از طرف مدرسه هديه مي گرفتم یا از کتابخانه‌ي مدرسه، کتابی امانت می‌گرفتم، بارها و بارها آن را مطالعه می‌کردم، از آن جا به بعد به نوشتن علاقمند شدم و گهگاهی چیزهایی را می‌نوشتم، ولی متاسفانه با اینکه  معلمان ادبیات فارسی  متوجه شده بودند که قریحه‌ی نوشتن در من است، آموزش و پرورش به این ذوق من اهميتي نداد و تلاشی نبود که بخواهد استعداد از همان جا شروع شود و متاسفانه این موضوع نشان دهنده شیوه های آموزشی اشتباهی است که در آموزش و پرورش وجود دارد که نمره، فقط مهم است و اینکه آخر ترم، شیمی و رياضي و علوم پايه پاس شود! بدون اینکه براي دانش آموز در هر رشته ای که استعداد دارد، وقت جداگانه اختصاص دهند و آنها را معرفی کنند به مراجع یا مربیان مربوطه‌. این گونه برخوردها در آموزش و پرورش زمان ما نبود، و البته هنوز هم متاسفانه نیست...

کم کم خودم دست به کار شدم، چیزهایی را كه می نوشتم، به فصلنامه ها و ماه نامه ها ارسال می کردم و آن جا چاپ می شد، ولی چون زیر نظر استاد نبود و از طرفی ازدواج کرده و تشکیل خانواده دادم، خیلی فرصت نشد تا به قلمم اهمیت بدهم...

تا حدود سی سالگی این رویه بود تا اینکه دیدم حیف  است استعداد خدادادی كه  دارم، اتلاف شود و زیر نظر استاد راهنما نباشد. این بود که به عرصه نویسندی وارد شدم.

_یعنی از چه زمانی به صورت حرفه اي نويسندگي را شروع كرديد؟ 

حدودا از ۱۵سالگی تا ۳۰سالگی، و به مدت ۱۵سال، برای شکوفا کردن استعدادم ديركرد داشتم، در ۳۰سالگی متوجه شدم باید حتما زیر نظر استاد، نویسندگی را ادامه دهم. در خاطرم هست که در سفر راهیان نور، از سید شهیدان اهل قلم در فکه خواستم که اگر قلمم در راه انقلاب و در راه شهدا کار می کند، تا آخر خودشان هم مدد برسانند و راهی پیش روی من بگذارند و اجازه دهند که کارهایی را در اين زمينه انجام بدهیم. خاطرم هست که دو ماه بعد از آن سفر، برای اولین بار با جناب آقای مخدومی آشنا شدم و من ایشان را  هدیه آوینی به خودم می دانم و این موضوع را همه جا هم گفته ام. از آن زمان به بعد در کلاس های استاد حاضر شدم و نکات مهمی را در مورد داستان نویسی، داستانک نویسی و رمان نویسی به ما آموزش دادند و کم کم از ما خواستند که راجع به شهدا بنویسیم.

اولین شهید را هم خود استاد پیشنهاد کردند، شهیدحسین ایرلو ،از فرمانده شهید منطقه قرچک؛ و بعد شروع کردیم به جمع آوری اطلاعات و خود استاد به دلیل اینکه دبیر انتشارات رسول آفتاب هستند، کتاب بنده با عنوان "يك تن اين همه مزار" را به چاپ رساندند.

اولین کتاب بود و تجربه زیادی نداشتم، با این وجود هم استاد راضی بود هم خودم، ولی اعتراف می کنم که نپختگی هم داشت و قلم باید پخته تر می شد، تمرین کردم تا یکی از دوستان شهید اینلو در  فضای مجازی من را  پیدا کردند، و خواستند خاطرات ايشان را چاپ کنیم. این بزرگوار آقای حمیدرضا توحیدی بودند که حدود ۸، ۹سال در زندانهای عراق در اسارت رژیم بعث بودند و خاطرات تلخی داشتند و البته گاها شیرین، که  بنده در کتاب "به جرم پاسداری"، این خاطرات را به رشته تحریر درآوردم.

بعد از این دو کتاب، پیشنهاد کتابی راجع به شهید بطحایی و خانواده این شهید گرفتیم، که کار خیلی سختی بود.

"شهید سیدرضا بطحایی" از شهدای مدافع حرم هستند که با خانواده به شهادت رسیدند در روزهای اولیه ای که داعش به سامرا حمله کرد، ایشان به همراه همسر و فرزندش در سامرا حضور داشتند و سه روز هم باعث مقاومت سامرا در مقابل داعش مي شوند كه شهر سقوط نكند، تا نیروهای امنیتی و سپاهی برسند، هم از ایران هم از خود منطقه ی عراق، مردم نجات پیدا می کنند و از طریق هلیکوپتر مردم را نجات مي دهند، شهيد و خانواده اش، چون ماشین شخصي داشتند به سمت نجف برمی گردند که در راه متاسفانه در کمین داعش قرار می گیرند و به شهادت می رسند.

جمع آوری اطلاعات این خانواده بسیار سخت بود، چون اکثر دوستان و خانواده این شهید در  شهرهای گلپایگان و نجف و قم تشریف داشتند، ارتباط گیری با آنها و رفت و آمد برای مصاحبه و جمع آوری اطلاعات، بسیار سخت بود. حدود ۴سال فقط جمع آوری اطلاعات به طول انجامید. اگر بخواهم به عنوان بهترین کتابم یکی را معرفی کنم، کتاب "حوالی خانه ی دوست هست" راجع به شهید بطحایی، چون شهيد بزرگوار از جامعه روحانیت هم بودند و خودشان و همسرشان زندگی خاصی داشتند و در زی طلبگی، واقعا الگو هستند، بویژه همسرشان که طلبه هم نبودند، ولی زندگی ای که با این آقای روحانی داشتند، واقعا الگو است برای یک زن ایرانی و برای یک زن مسلمان و حتی می توانم بگويم برای همه ما طلبه ها....

در همین اثنای چاپ کتاب شهید بطحایی بنام "حوالی خانه ی دوست من"، پیشنهاد دیگري هم گرفتم. به دلیل اینکه اين كتاب، چهار سال طول کشید، کتاب شهید جعفرجو، یکی از فرماندهان دشت كه استاد مخدومی از بنده خواستند که این کتاب را دوباره بازنویسی و ویرایش اساسی یعنی محتوایی كنم. کتاب را حجت‌الاسلام شیرازی به رشته ی تحریر درآورده بودند، کاملا رسمی و گزارشی و به صورت داستان وار، ولي  روح داستان در آن دمیده نشده بود، حتی بعضی قسمت هایش، اشکالاتی داشت که باید دوباره زنگ با راوی تماس می گرفتم و قضایا را به طور کاملتر می پرسیدم.  کتاب شهید جعفرجو به نام "چای گرم فرمانده" اخیراً هم رونمایی شد بازنویسی آن، تقریبا یک سال طول کشید.

-تاكنون چند كتاب از شما به چاپ رسيده است؟

بنده چهار کتاب دارم از شهید ایرلو با کتاب "یک تن این همه مزار"شروع شد و بعد از آن کتاب "به جرم پاسداری"، خاطرات آزاده ی جانباز حمیدرضا توحیدی از شیراز و بعد از آن کتاب "چای گرم فرمانده" زندگینامه فرمانده دشت ورامین، شهید جعفرجو و کتاب شهید بطحایی و خانواده ایشان به نام "حوالی خانه ی دوست"، که این کتاب هنوز رونمایی نشده، ولی به دلیل اینکه به چاپ رسیده و معرفی شده، فروش خوبی داشتیم، حتی درخواست چاپ عراقی، عربی و انگلیسی از این کتاب داشتیم، الحمدالله استقبال خوب بوده، با اینکه هنوز رونمایی نکردیم.

درحال حاضر دوتا سفارش گرفتم ان شاالله به مدد خود شهدا و به نگاه خاصه شهید آوینی بتوانم این دوتا کتاب هم به رشته ی تحریر در بیاورم.

- آیا نویسندگی باعث شده کمتر به کارهای منزل و بچه ها رسیدگی کنید؟

قاعدتا وقتی در فضای اجتماع حضور داشته باشید، از یک سری فعالیت های منزل باز خواهید ماند، من قبل از اینکه وارد عرصه اجتماع شوم و به عنوان فعال فرهنگی در جبهه جنوب شرق استان تهران شناخته شوم، به عنوان مؤلف کتاب، فرصت باز و فراغت بال در منزل بسیار زیاد داشتم که از آن فرصتها استفاده می کنم، در واقع اوقات فراغتم را برای مطالعه و نگارش کتاب گذاشتم.

البته اعتراف می کنم حضور در اجتماع باعث يك سري كم كاريها می شود، ولی باید با مدیریت جلو برويم، اینکه هر خانومی که در عرصه اجتماع وارد شود، بخواهد به این فکر کند که  درخانه کم می گذارم، پس به عرصه اجتماع وارد نشوم! کار درستی نیست. باید مدیریت به همراه یک نظارت کامل در امور زندگی داشت. بیشتر فعالیت بنده در طول شب هست، یعنی زمانی از خواب شب را به مطالعه و نگارش کتابها اختصاص می دهم واين گونه مدیریت مي كنم، به این صورت که فعالیت های نگارشیم را در دل شب انجام می دهم که هم بچه ها خواب هستند و هم فراغت بیشتری دارم.

به عنوان یک بانوی طلبه ی نویسنده، می توانید بگویید میزان بودن شهدا در رشد و تعالی زندگی چقدر است؟ یا اصلا تاثیری در زندگی دارد یا خیر ؟

صد در صد تاثیر دارد، می توانید تحقیق کنید از روز اول تا روز آخری که قلم در مورد آن شهید می زنیدَ، بالاخره در زندگی ایشان وارد شده اید، همزاد پنداری می کنید و خود را جای شخصیت این فرد می گذارید.

گاها نگاه خاصي از شهدا را در زندگی احساس می کنید، چه از نظر معنوی چه از نظر مادی، گاهي اتفاق هایی می خواهد بیفتد که احساس می کنید اگر آن اتفاق رخ نمی دهد، به دلیل نگاه خاص شهدا بوده، بدون شک عنایت و تاثير را در زندگي مي بينيم.

ان شاالله عاقبت بخیری خودمان و نسل و فرزندانمان به نگاه خاصه شهدا رقم خورد.

- الگوی نویسندگی شما چه  کسی است؟

کسی که در  عرصه نویسندگی قلم به دست دارد، یک راهنما دارد که آن راهنما ممکن است به عنوان استاد یا به عنوان راهنما یا به عنوان بلد راه، بیاید مشکلات و نواقص قلم را برطرف کند، راهنمایی هایی کند، باعث پیشرفت قلم شود، ولی به عنوان الگو نمی تواند باشد، نویسنده ای که بخواهد الگوبرداری کند و تقلیدی کار کند، شکست قلم خودش را امضا کرده است، هر نویسنده باید سبک و سیاق خودش را داشته باشد.

 در هر نوشته ای، مطالب آقای رضا اميرخاني را بخوانید، بدون اینکه اسمش بیايد، متوجه می شوید که این قلم، قلم آقای رضا امیرخانی است یا این قلم آقای مخدومی و یا قلم آقای حسین قدیانی است. سبک و سیاق هر نویسنده کاملا متفاوت هست. نویسنده ای در عرصه نویسندگی موفق است که مطالعات وسیعی داشته باشد و نکته برداری ذهنی کند.

از اینکه هر نویسنده چه نقاط قوتی دارد و این نقاط قوت را در پس زمینه ذهنش نگه دارد، ولی بدون اینکه بخواهد از آنها تقلید کند، برای خودش یک سبک و سیاق خاصی داشته باشد، بنده هم اين گونه ام، البته خودم را صاحب قلم نمی دانم و نو قلم هستم، ولی سبک و سیاق کسی را دنبال نمی کنم، سعی می کنم از دل خودم بجوشد، الهامات و تخیلاتي که خودم دارم، آن را استفاده کنم.

اگر روزی بخواهیم تقلیدی کار کنیم یا الگوبرداری کنیم، شکست قلم خود را امضا کرده ایم. همه ی نویسنده ها همین طور هستند. مطالب شهید آوینی را بخوانید، بدون اینکه اسمی از ایشان بیايد، ناخوداگاه می گويید که این نوشته، شبیه نوشته هاي آقای آوینی است، کسی که با قلم رهبری آشنا باشد، بلافاصله می تواند تشخیص بدهد که این قلم رهبر هست یا نه؟

حضرت آقا قلم خاص خودشان را دارند، آوینی قلم خاص خودش را داشت، و هرکسی در عرصه نوشتن، باید سبک و سیاق خودش را داشته باشد تا او را نویسنده بنامند.

- در مورد فعالیت های فرهنگی که در ورامین دارید، توضيح بدهيد.

بنده ی در جبهه فرهنگی جنوب شرق استان تهران، به عنوان عضو کوچکی از این جبهه هستم، خودم را مقید می دانم به این که سرباز این جبهه باشم، چون می دانم در یک جنگ وسیع، جنگ تن به تن و حتی جنگ تجهیزات کامل رسانه ای هستيم و باید سربازی کنیم تحت یک فرماندهی درست، نه اینکه هرکس باری به هر جهت بخواهد یک فعالیتی داشته باشد و اگر اینگونه نباشد، نه دیده می شود، نه کارایی دارد، نه کیفیت خوبی می‌تواند داشته باشد، ولی اگر تیم وسیعی تحت لوای یک جبهه و دبیری، کار انجام دهد آن موقع مي تواند به چشم  بیاید و آن فعالیت ها، ثمر داشته باشد.

من هم از سال ۹۶ وارد عرصه جهاد فرهنگی شدم، در جبهه فرهنگی جنوب شرق استان تهران، توفیق حاصل شد که در خدمت شهدا باشم و به این صورت که بنده به عنوان مدیر و لیدر تیم خواهران هستم برای مصاحبه با خانواده های شهدا که توانستیم شماره تلفن های بیش از نهصد شهید را بدست بیاوریم و تماس بگیریم، هماهنگ کنیم و ... كه البته واحد برادران هم داریم که از سال ۹۰مشغول هستند و استارت کار را زدند، تقریبا با ۳۰۰خانواده از این ۹۰۰خانواده دیدار داشتیم. روند کار بدین ترتیب است که تماس حاصل می شود، و بعد از هماهنگی های لازم، دیدار انجام می شود، مصاحبه هایی در حدود حداقل دو ساعت با پدر و مادر شهید و همسر شهید داشتیم، و فقط به همین اکتفا نمی کنیم، تیم مستندسازی زینبیون، این مصاحبه ها را پیاده مي كند و از آنها کلیپ های یک دقیقه ای توسط بچه های سازمان اوج ساخته می شود، که بنده نویسندگی آن کلیپ ها  را به عهده دارم و برادران سازمان، کلیپ ها را در استوری های اینستا و واتساپ ارائه مي دهند، انصافاکلیپ های با کیفیت و خوبی هم هستند.

از اینکه وقت خود را به این گفتگو اختصاص دادید، سپاسگزاریم. نگاه شهدا بدرقه راهتان ...